از ۹ صبح تا همین چن دیقه پیش کلاس داشتممم

همش پشت سر هم

یکشنبه ها واقعا خیلی خسته کننده اس

+با یکی از استادامون حرف زدیم قرار شده این ترم هم مقاله بنویسیم، مقاله ای که ترم پیش نوشته بودیم رو فرستادیم برا پذیرش که گفتن با محتوای نشریه تناسب نداره😑😂البته ما بیستمون رو برا این گرفته بودیم ولی خب پذیرش بشه یه جور دیگه عالی میشه😂

این استادی هم که میخوایم این ترم باهاش مقاله بنویسیم، گف که اگه فعالیت اینجوری دارین بی استثنا بهتون ۲۰ میدم☺😂 خلاصه اینجوری که من میبینم اکیپ ما هر ترم یه مقاله قراره تحویل بدن🤣 برا پذیرشش هم تلاش می‌کنیم که یکیش پذیرش بشه برا ما کافیه😂

+ تاريخ یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۲ساعت 18:14 نويسنده فاطمه |
 

به عنوان یه سینگل به گیر اعلام می‌کنم که

روز ولن اصلا نباید از خونه بیای بیرون!

چَرااااا؟

چونکههه آدم با چیزایی که میبینه بیش از اندازه فیشاری میشه🤣🤣

ملت همه دوتایی بیرونن برا امروزشون برنامه داشتن

بعد من دارم از کلاس فلسفه اسلامی برمیگردم🤣

اگه کادو گرفتین که نوش جونتون

اگه هم که نگرفتیم عب نداره ایشالا سال بعد🤣

البته برا خود من اینکه برا ولن سال بعد مرده باشم احتمالش خیلی بیشتر از اینکه وارد یَک عدد رابطه شده باشم😂😂😂😂

الانم داره بارون میاد! ینی همه چیز دست به دست دادن برا ساختن یک شب رویایی☺😂

+ تاريخ چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۲ساعت 18:3 نويسنده فاطمه |
 

سلامممم

مثل همیشه بازگشت من به سوی بلاگفاست 😂

خدایی هیچ جا نوشتن مثل اینجا نوشتن نمیشه😂

از خودم بگممم

این مدت یه اتفاقای افتاد که زندگیم رو از حالت عادیش خارج کرد😂 با اینکه خوب بود ولی خب یه پایان تلخ داشت😂 و این اتفاق خیلی تاثیر گذاشته بود رو حال روحیم ولی خب از امروز خیلی بهترم 😂

از دانشگاه بگممم

امتحانامو با نمره های عالی پاس کردم😌 و با اینکه معدلم هنوز معلوم نیس ولی انتخاب واحدم کردم😂😂

ترم اول تموم شد خداروشکر ترم دوم هم از ۲۱ این ماه شروع میشه

همییین اومدم دوباره بنویسم و این حس خوب رو از نوشتن تو این کادر بگیرم و یه شرح حال کوتاه، مختصر و مفید بدم😂

و صدالبته شمارو هم از دلتنگی برهانم😔😌

اره هرکی خوند بیاد بگه دلش برام تنگ شدههههه بود😌😂😂

+ تاريخ جمعه ۱۳ بهمن ۱۴۰۲ساعت 23:32 نويسنده فاطمه |