سلااام

چطوره حال شما؟

منکه این چند روزه انقد درگیرر بودمممم

از یه طرف درگیر امتحانا و از طرف دیگم مامان بزرگم اینا داشتن میرفتن مکه و مهمونی پشت مهمونی:))) و منی که مجبور بودم هم به درسام برسم و هم به مهمونیا:) در نتیجه اون تایم کوتاهی که خونه بودم عین چی درس میخوندم که حداقل امتحانم رو خراب نکنم😂

خلاصه بعد کلی بدو بدو و درگیری و فشار و استرس امروز مامان بزرگم اینا رفتن:) فردام آخرین امتحانه و حس میکنم این دوتا که تموم شد وقتم واقعا آزاد میشه😂

یه چیزی که خیلی رو مخمه وضع اتاقمه😂😭ینی انقد لباس رو تخت و صندلی و این ور اون ورههه😭😂 این مدت همش اومدم لباس عوض کردن قبلی هارو انداختم رو تخت رفتم شبم اومدم خسته بودم جمع نکردم و نتیجش شده وضعیت فعلی☺☺😂

میخواستم فردا بعد امتحان بیام اتاقو مرتب کنم ولی خب فردام مهمونی دعوتم☺😂 بعدشم میام میخوابم و خستگی این چن روزه حسابی در میارم😂

ولی پس فردا اولین کار باید اینجا رو مرتب کنم وگرنه خودمم دیگه گم میشم اینجا😂

امتحان فردا رو هم اصلا نتونستم درست و حسابی بخونم:))) و واقعا میترسم خراب کنم حالا من میگفتم بعد اینکه عزیز اینارو بردیم فرودگاه برمیگردم میخونم که دیگه بعدشم همگی رفتیم خونه عزیز اینا و بعد شام برگشتم:))))))

انقد خستم حس درس خوندن ندارم فقط چنتا نمونه سوال حل میکنم به امید اینکه گند نزنم فردا☺

خلاصه اینم بود شرح حال من😂

+ تاريخ چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۲ساعت 23:48 نويسنده فاطمه |