رفتم گفتینو یکی از بچه ها، خواستم بگم سلام خوبی فاطی ام

گفتم سلام فاطی خوبی؟😐😂

***********************

پسر عمم نشسته بود رو درخت😐

منم پایین درخت بودم که یهو از اون بالا یه زرد الو خوشگل برام چشمک زد

هی پریدم بالا ولی دستم نرسید بچینمش😐

خواستم به پسر عمم بگم شاخه رو خم کنه تا بچینم

یهو همینطوری که دارم بالا پایین میپرم گفتم مهی مهی مهی مهی مهی

سوزنم گیر کرده بود😐

داشتم میپریدم بالا و پایین و میگفتم مهی مهی مهی😐

خواهرم از خنده غش کرده بود

پسر عمم اینطوری مونده بود😐

اخرش بعد کلی خندیدن گفتم مهدی اون شاخه رو بیار پایین تر تا من اینو بچینم😐😂

*****************************

کوله مو انداخته بودم رو شونم و یه اهنگ پلی کرده بودم و داشتم زمزش میکردم و میرفتم بیرون

تا سوار ماشین شم 

یهو جلو در یه گربه بود

اونم گربه سیاه خودشم تو شب😐😂

جدی ترسیدم خب😐😂

گفتم پیشی پیشی پیشی (این جام انگار سوزنم گیر کرده بود😐😂)

و همینطوری که داشتم میگفتم عقب عقب برمیگشتم😐😂

خیلی بد بود😖

***************************

یه سوتی هم از خواهرم بگم😁😈

همه دور هم  نشستیم 

من نشستم خواهرمم کنارم عمم کنار خواهرم😐😂

خواهرم یه چیزی گف بش گفتم خنگ😐😂

اونم برگشت گف خنگ عمته😐😂

 

+ تاريخ شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۰ساعت 18:10 نويسنده فاطمه |