شب قدر بود که زرا بم پیام داد

گف از این دوختا داری؟!

اون شب خونه نبودم گفتم سحری که رفتم خونه میگردم پیدا میکنم

اگه بود برات میفرستم،

دوختا برا سال ششم بود نمیدونستم دارم یا نه

سحری که برگشتم خونه کل اتاقم رو گشتم و بالاخره پیداش کردم

برا زرا عکس فرستادم از نظرش اوکی بود و گف که

اسمشم کنارش بنویسم و دوباره عکس بدم!

عکس رو دوباره براش فرستادم و فردا که برا معلمشون فرستاده بود

نفهمیده بود کار خودش نیس🤐🤐

الان این پست چنلش رو دیدم یهو یادم افتاد

این پستش

+ تاريخ شنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت 18:34 نويسنده فاطمه |