مامان و بابام اصرار دارن برم آموزش رانندگی🤦♀️
ولی خب چون به سن قانونی نرسیدم هیچ آموزشگاهی قبول نمیکنه🤦♀️
برا همین با یکی از مربی های یکی از اموزشگاها حرف زدن و قراره جمعه ها برم کلاس🤦♀️
جمعه هفته پیش اولین جلسه بود، رفتم!
نه اینطوری بود که بگم وای عاشقش شدم و نه اینطوری که بگم خیلی افتضاح بود
هم خوشم میاد برم هم خوشم نمیاد برم😑🤦♀️😂
جلسه قبل مربی میگه چقد ریلکس پشت فرمون نشستی😶😑
دقیقا انتظار داش از استرس بمیرم اونجا؟!🤦♀️
میگم اخه بار اولم نیس که پشت فرمون نشستم تقریبا خیلی چیزا میدونم😑
فردا جلسه دومه اصلا حوصله شو ندارمممممم
جلسه قبلم نمیخواستم برم فقط چون تو ذوق بابام نخوره رفتم😶
البته خب فردا رو شاید به خاطر حالم بپیچونم و نرم
هفته پیش دو ساعت تموم پشت فرمون کل شهر رو زیر و رو کردیم🤦♀️
از ماشین پیاده شدم کل بدنم درد گرفته بود🤦♀️
برگشتم خونه چن ساعت خوابیدم🚶♀️
از صب یکم مریضم
صب یه سر رفتم بیرون از وقتی برگشتم همینجوری رو تخت مچاله شدم😑
حس خوبی به این یکجا موندنه ندارم😑
ولی حال بلند شدنم ندارم😶
تنها کار مثبتی که تونستم بکنم
بازی با ناخن هامو و لاک زدنشون بود😶
یه رنگ میزدم و بعد نظرم جلب یه رنگ دیگه میشد
پاک میکردم و همونو میزدم🤦♀️