دل من خاموش باش
غم که فریاد ندارد
بخدا جان دلم
بخدا فرداها
برغم خود میخندی
تو در این وانفسا
به چه دل میبندی؟!
همه را خواهی داد
همه را بر بادی که رسد از راهی
از غم و سوز خودت غافل شو
نه به هر شب، گاهی
گاهی از کلبه احزان خودت
دل بکنی میچسب
جان من جان خودت
بخدا میگذرد....
دل که خاموش شود خواهی دید
زندگی از ته دل میخندد
درد را دل جانم!
از هر آنجا که بخوانی درد است
پس مدارا باید
از هم اینک شاید....